151. برای مادرم

باید هر روز بنشینی رو به رویش، خیره شوی به چشم های آسمانی اش، و ساعت ها نظاره اش کنی..

دو رکعت نماز شکر برای حضورش بخوانی و عمر جاودانه آرزو کنی

باید هر روز صبح پروانه شوی ، پر بکشی به سویش و آنقدر به دورش بگردی که بگیردت به آغوشش و بگوید کافی ست

بعد تو هی بگردی ... بگردی .... و آنگاه خودت را بیاندازی در برش و عطر وجودش را با اعماق دلت استشمام کنی

باید بوسه بر گونه های سرخ گونه اش بزنی ، نه یک بار که چندین بار...

باید هر روز صبح کمی بچه شوی، تا بیاید بر بالینت، دستی به موهای آشفته ات بکشد و نامت را با زیباترین صفت ها که فقط از دهان او بیرون می آید بخواند. تو ناز کنی. بیدار نشوی و او که فهمیده خودت را به خواب زده ای دوباره دست بکشد، ببوسد گونه ات را..

مادر...

دلم برایت تنگ ... نه.. دلم برایت چروکیده است...

روزت مبارک بهترینم

/ 1 نظر / 12 بازدید
farve rezaei

حالتو دوست دارم حال ساده ی پاکتو :)