83- عکس(یادگاری جنوب90)

*هویزه*

(قشنگ درست کرده بودن این گوشه از حیاط مسجد هویزه رو...خوشم اومد چندتا عکس یادگاری گرفتم)

*هویزه*

(ورودیه مسجد هویزه بود...اومدم خونه عکسارو نیگاه میکردم..اون سه تا روحانی سمت راست عکس رو دیدم..خندم گرفت...وسطیه چه خنده ای میکنه!زبان)

 *منطقه عملیاتی فتح المبین*

(یه کوهستان ییلاقی و بی نهایت زیبا! یه روحانی هم اومد و واسمون روایت گری کرد..هوا بی نهایت سرد بود..پارسال فتح المبین آخرین جایی بود که رفته بودیم و حقیقتش حال و هوای منطقه ای و جبهه ای از سرم پریده بود و هیچ حالی تو فتح المبین بهم دست نداد...حتی فکرشم نمیکردم با حرفای اون راوی اون همه صفا کنم...

میگفت: میدونین شهدای اینجا بهتون چی میگن...میگن ببخشید ما فرش نداشتیم بندازیم زیر پاتون...صندلی نداشتیم بذاریم تا رو زمین نشینید..وسایل گرمایی نداشتیم بیاریم تو این کوهستان تا اینجوری از سرما نلرزین...ما فقط جونمون رو پهن کردیم زیر پاتون...این خاک ها وجود و تن و بدن ماهاست که کردیم فرش زیر پاتون...خوش اومدین....!!)

 

(موقع برگشت از طلائیه بودیم..تو اتوبوس...یه منظره ی خیلی خوشگلی بود که به جز من، مریمی و فاطی و آجی هم عکسیدن! این سیاهی ها، پرده و صندلی های اتوبوسه که به خاطر نور مشکی افتاده. اون بیرون هم دریاچه نیستا! بیابونه ولی احتمالا اون آب ها آبه بارونه که جمع شده و به خاطر شور بودنش حالا حالاها خیال تبخیر نداره!)

*اروندکنار*

(تو راه برگشت به سمت اتوبوس ها، این تابلوها سر راهمون بود. با آجی و فاطی واستادیم و خوندیم و عکسیدیم)

*اروندکنار*

*اروندکنار*

*اروندرود*

(عاشق اروندم، اِنده آرامشه!)

/ 4 نظر / 59 بازدید
مهم نیس

سلاااااااااااااام بمیری کجایی این چه بلاییه سر وبلاگت اوردی ؟بیچاره شدم تا اینجا رو کشف کردم !قالبت ریخته به هم نمیدونم چرا اینطوریه آخه بقیه مشکلی ندارن مال تو اینطوریه دیوانه! چیکار کردی از خودت راضی؟!ببین خرابترین حالی که توی عمرم داشتم مال الانه؟اصلا دیشب نتونستم خودمو جمع کنم دختر درب و داغون شام نخورده خوابیدم با اینکه روزای بدی رو پشت سر نذاشتم اما یه چیزی ریختم به هم شاعر میگه من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد وقتی صمیمیترین رفیقت حالتو بگیره که این همه مایه براش گذاشتی آدم گند میخوره تو اعصابش تا ماه پیش از من جدا نمیشد حالا که با یه پسره ی کله گنده و مهم عقد کرده دیگه اصلا باهات حال نمیکنه چرا ادما تا وقتی بهت احتیاج دارن اینطورین حالم ازین همه پای رفیق موندن به هم خورد روزگار نامردیه به قران اصلا سلام و خدافظم به زور میکنه ای خدا دنیا چرا اینطوریه مرده شور هرچی ادم این مدلی رو ببرن؟!

مهم نیس

آها حالا شد مثه وبلاگ بچه آدم[نیشخند]عااااااااااااااااااالین جیگرتو کجایی ؟درسا رو ترکوندی ؟از فکه عکس ندیدم نرفتی؟من هیچوقت نشد برم فکه ترسم هرگز نبینمش! حال همه ی ما خوب است اما تو باور مکن!

هانیه

سلام وبلاگت عالیه کمتر کسی مثل شما اهل دله برات آرزوی خوشبختی میکنم[دست]