171. اختلاط

دلم میخواد بنویسم

مثل یه معتادی که نیاز داره به کشیدن، نیاز دارم ب نوشتن!

حالا از هرچی و هر موضوعی باشه مهم نیست

فقط میخوام بنویسم، اینبار بدون ویرایش!

خیلی بده که ندونی باید چه کار کنی، خیلی بده که بیست و دو سالت باشه ولی هنوز ندونی استعدادت توی چیه و روزها و ساعت ها و ثانیه های زندگیتو صرف کارهایی کنی که شاید کمترین تاثیری در هیچ چیز مفیدی نداشته باشه! خیلی بده ک ندونی چی میخوای! هی بشینی قورباغه را قورت بده، بخونی، هی بشینی چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد بخونی ، راز بخونی ، هی بخونی ولی تهش بشی جزو دسته ی آخر، ینی کسایی ک اینارو میخونن ولی تحول و تغییری ندارن!

چند وقتی بود که سوالی ذهنم رو درگیر کرده بود، خواهرم تنها یک سال و نیم با من فاصله ی سنی داره، ولی در زندگی کاری و درسیش انسان موفقی به حساب میاد، به تبع درس و برنامه هاش مبالغ کم و زیادی به حسابش ریخته میشه، یعنی با اینکه شاغل نیست ولی از طریق برخی برنامه هاش حتی درآمد داره!

همه چیزش به جاست از لحاظ درسی و خط و ربط کارشو میدونه، برام سوال بود که چه جوری؟!

تا اینکه شروع کردم چندتا از کتاب های روانشناسی که میدونستم قبلا خونده رو، خوندن. 

همین کتاب هایی که دو سه خط قبل اسمشو گفتم، دیدم چقدر شبیه کارهای خواهرمه، خواهرم یه تخته داره تو اتاقش هر ازگاهی چیزهایی روش مینویسه و نشون میده که کارهایی که باید انجام بده چیاست و یا گاهی یه صفحه آ4 پر از جدول و زمان و برنامه به دیوارشه که مشخصه همه چی برنامه ریزی شده ست... خلاصه که جواب سوالمو گرفتم، ولی چ فایده! من هرکاری کنم نمیتونم اینجوری باشم!

هیچ کاری برای من مهم نیست!

هیچ برنامه ی خاصی نیست که من براش برنامه ریزی کنم!

گاهی فک میکنم یه آدم چقدر میتونه بیکار باشه!یا نه، کار داشته باشه و بیخیال باشه!

از این حالت هام کمی خسته م!

همیشه وصل شدن به یه سیستم آموزشی برای برنامه ریزی در دسترس ممکنه نباشه، مثل تابستون ها، مثل تابستون امسال،

اونوقته ک تو خودت باید برای خودت کار درست کنی

خودت باید برای خودت مشغله ایجاد کنی

خودت باید سرتو گرم کنی

و من نمیتونم!

چقدر ازین نمیتونم گفتن بیزارم ولی چه کنم ک شده! 

هوووووف 

نمیدونم نوشتن این چیزا فایده ای داره یا نداره

فقط میدونم باید بنویسم

تمام.

 

(بدون ویرایش)

/ 0 نظر / 84 بازدید