164.

هرچی میخوام بگم مثل برق و باد ماه رمضون گذشت و رسیدیم به شب های قدر ، ولی از بس که خونه بودم و حوصله م از کش اومدن روزهای بلند سر رفت، نمیتونم اینو بگم ولی میتونم بگم که دوس داشتم شب های قدر دیرتر بیاد... احساس میکنم هنوز دعاهام و خواسته هام دسته بندی خوبی ندارند و چقدر خوبه که خوده خدا در نهایت مقدرات یک سالمون رو میچینه و اگر تمام و کمالش رو میداد دست خودمون الان باید به جای زدن این دکمه ها برای تایپ ، تو سر خودم میزدم که ای وای چه باید بنویسم!

روزهای ماه رمضون امسال کمی متفاوت تر از سال های پیش هست. پارسال این موقع ها تازه امتحانام تموم شده بود و همچنین پایان دلتنگی هام بود. چون برمیگشتم خونه پیش خانواده. امسال ولی نصفم رو جا گذاشتم تهران و اومدم شمال... امسال برای جفتمون جز سختی روزه توی ماه رمضون ، سختی دوری هم اضافه شده که سخت تر از تحمل گرما و گرسنگی و ایناست.

اگر پست هایم را میخوانی برای من و خانواده هایم و برای همه ی آدم های روی زمین دعا کنید.. به قول حاج آقا قرائتی توی دعا کردن خسیس نباشیم... تا میتونیم وسعت و دامنه ی دعاهامون رو زیاد کنیم...دعا برای کل مردم شهر..کل مردم کشور..کل مردم دنیا..

----------------------------

چند روزیه مشغول خواندن کتاب " من زنده ام" هستم. خاطرات اسارت خانم معصومه آباد. واقعا خواندنی ست. تازه رسیده ام به اولین روزهای اسارتش در اردوگاه های عراقی. تصور حضور یک زن ایرانی در زندان های عراقی.. حقیقتی باورنکردنی ست. قول نمیدهم اما سعی میکنم خلاصه ای از کتاب را برای معرفی در قسمت " معرفی کتاب" بگذارم..

 

بینام بانو

/ 0 نظر / 96 بازدید